العلامة المجلسي
826
حياة القلوب ( فارسي )
مؤلف گويد : از اين روايت چنان ظاهر مىشود كه اين جماعت را كه از طاعون گريخته بودند پيغمبر ديگر غير از حزقيل زنده كرده باشد وحزقيل كشتههاى بخت نصر را زنده كرده باشد ، اين مخالف أحاديث گذشته است ، وممكن است كه حضرت امام رضا عليه السّلام در اين حديث موافق آنچه نزد أهل كتاب مشهور بوده بيان فرموده باشد براي آنكه حجت بر أو تواند بود ، در عبارت اين حديث نيز تكلفى مىتوان كرد كه موافق شود با أحاديث گذشته . در حديث معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : چون پادشاه قبط به قصد خراب كردن بيت المقدس لشكر كشيد وبيت المقدس را محاصره كرد ، مردم به نزد حزقيل جمع شدند وبراي دفع اين داهيه ورفع اين بليّه به آن حضرت استغاثه كردند ، حزقيل گفت : شايد امشب با پروردگار خود در اين باب مناجاة كنم . پس چون شب شد ، براي دفع اين بليّه به درگاه قاضى الحاجات مناجاة كرد ، حق تعالى وحى فرمود : من كفايت شرّ ايشان مىكنم . پس امر فرمود حق تعالى ملكي كه موكّل بود بر هوا كه : نفسهاى ايشان را بگير ؛ پس همه به يك مرتبه مردند . چون صبح شد حزقيل قوم خود را خبر داد كه خدا ايشان را هلاك كرد ، چون بني إسرائيل از شهر بيرون رفتند ديدند كه ايشان همه مردهاند ، پس عجبي در نفس حزقيل بهم رسيد ، ودر خاطر گذرانيد كه : چه فرق است ميان من وسليمان عليه السّلام ؟ به اين سبب قرحهاى در كبد آن حضرت بهم رسيد براي تنبيه أو وبسيار أو را آزار كرد ، پس خشوع وتذلّل نمود به درگاه حق تعالى وبر روى خاكستر نشست واستغاثه كرد براي دفع آن مرض ، پس حق تعالى به أو وحى فرمود : شير درخت انجير را بگير وبه سينهء خود بمال ، چون چنين كرد آن مرض برطرف شد « 1 » . مؤلف گويد : از اين حديث وحديث سابق بر اين چنان ظاهر مىشود كه حزقيل بعد از حضرت سليمان عليه السّلام بوده است بر خلاف آنچه مشهور است ميان مفسران كه نزديك به
--> ( 1 ) . محاسن 2 / 371 ؛ قصص الأنبياء راوندى 241 .